غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
115
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
دست داشت . و آن شخص چون پادشاه را متوجه به جانب خويش ديد اشارتى كرد . سلطان تغافل نموده گفت تا چه تواند بود . كرت ديگر آن مرد منظور نظر سلطان شده باز اشارتى كرد . بعد از اشارت نوبت سيم ، سلطان او را طلب داشته گفت تو كيستى و اين مرغان چيست ؟ آن شخص گفت من مرد قماربازم و امروز به شركت سلطان قمار باختهام و دو جفت مرغ برده يك جفت را آوردهام تا به ملازمان تسليم كنم . سلطان فرمود تا مرغان را از وى گرفتند . روز ديگر قمارباز بهدستور روز اول به ملازمت سلطان رسيد و دو جفت مرغ گذرانيد . سلطان مىگفت آيا اين شريك در حق ما چه انديشه دارد ؟ در روز چهارم قمارباز تهىدست در برابر سلطان آمده ملول و محزون بايستاد . چون چشم سلطان بر وى افتاد بر زبان آورد كه شريك ما را امروز حادثهاى روى نموده كه آثار ملالت و اندوه از بشرهء او فهم مىشود ؟ پس او را طلبيده از سبب حزن پرسيد . جواب داد كه امروز به شركت سلطان قمار باختم و حريفان هزار درم از من بردند . سلطان متبسم شده پانصد درم به وى داده گفت من بعد تا من حاضر نباشم به شراكت من قمار مباز . چون سلطان محمود از دار غرور به سراى سرور انتقال كرد يازده كس از اولاد و احفاد او به نوبت سلطنت نمودند . يكى از ايشان سلطان مسعود بن سلطان محمود است و او مدت سيزده سال به دولت و اقبال گذرانيد . در ايام دولت و پادشاهى او سورى كه حاكم نيشابور بود روضهء رضويه را تعمير نمود . ديگرى از آن طبقه مودود بن مسعود است . و مودود را با عمش محمد بن محمود اتفاق محاربه افتاده بر وى ظفر يافت و در آن موضع كه قتال واقع شده بود قريه و رباطى ساخت و موسوم به « فتح آباد » گردانيد . ديگرى از آن جمله ابراهيم بن مسعود بن محمود است . و او در ايام دولت خويش در اشاعهء خيرات و مبرات كوشيد و مساجد و خوانق و اربطه و قناطر بنا نهاد و معمور گردانيد . و ديگرى از آن طايفه بهرام شاه بن مسعود است كه كتاب كليله و دمنه بهنام او مزين است . و آخرين ملوك غزنوى خسرو ملك بود .